على محمدى خراسانى
123
شرح منطق مظفر (فارسى)
هستند نيز مدّنظر ما نيستند . متصلهء لزوميه كه مورد بحث است يا كليه است يا جزئيه و هر كدام يا موجبه هستند يا سالبه ، پس متصلهء لزوميه به لحاظ كميت و كيفيت چهار قسم دارد كه همان محصورات اربع باشند كه طريقهء تحويل آنها را به منفصلات در دو مرحله بيان مىكنيم : مرحلهء اوّل . طريقهء تحويل متصله لزوميهء موجبه ( كليه يا جزئيه ) : هر متصلهء كذايى اگر صادق باشد ، مستلزم دو قضيهء شرطيهء منفصلهء صادق است كه يكى از آن دو مانعة الجمع و ديگرى مانعة الخلّو است و اين دو منفصله هم از حيث كميت ( كليت و جزئيت ) و هم كيفيت ( ايجاب و سلب ) با آن متصله موافق هستند . مثال : اگر قضيهء « اذا كانت الشمس طالعة ، كان النهار موجودا » ، صادق باشد پس دو منفصله زير صدق خواهد كرد : 1 . « امّا ان تكون الشمس طالعة ، او لم يكن النهار موجودا » ، كه مانعة الجمع است ؛ 2 . « امّا ان لا تكون الشمس طالعة ، او يكون النهار موجودا » ، كه مانعة الخلّو است . توضيح اينكه براى تبديل متصله به منفصله ، چهار صورت متصور است : 1 . از عين مقدم و عين تالى ، يك يا چند منفصله به دست آيد ، مثلا : « امّا ان كانت الشمس طالعة ، و امّا ان كان النهار موجودا » . چنين چيزى از محالات است ، نه منفصله حقيقيه تشكيل مىشود نه مانعة الجمع نه مانعة الخلّو . 2 . از نقيض مقدم و نقيض تالى ، منفصله پديد آيد ، مثلا : « امّا ان لا تكون الشمس طالعة او لم يكن النهار موجودا » ، اين نيز غير ممكن است . 3 . از عين مقدم و نقيض تالى يك منفصله مانعة الجمع پديد آيد ، اين صحيح است ، مثلا : اگر « اذا كانت الشمس طالعة ، كان النهار موجودا » ، صادق باشد لازمهاش اين است كه : « امّا ان تكون الشمس طالعة ، او لم يكن النهار موجودا » ، صادق باشد . برهان : فرض اين است كه در قضيهء شرطيهء متصلهء لزوميهء موجبه ، ميان مقدم و تالى ملازمه است يعنى مقدّم ، مستلزم تالى است و هرجا كه مقدم بود تالى هم هست چون لازم و ملزوم ، علت و معلول يا متلازمين هستند و وقتى مقدم با خود تالى دائم و لازم الصدق بود يقينا اين مقدم ، با نقيض تالى جمع نخواهد شد و اجتماعشان محال است ، چون مستلزم اجتماع نقيضين است يعنى مستلزم اين است كه تالى و نقيض تالى ، با يكديگر جمع شوند و تناقض محال است ، بر اين اساس هميشه ميان خود مقدم متصله